این پژوهش با هدف شناسایی و اولویت بندی عوامل آموزشی و کالبدی سازمانی و فردی خانوادگی موثر بر شادکامی دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهرستان شبستر انجام گرفت. تحقیق حاضر براساس هدف از نوع کاربردی و براساس نحوه گردآوری داده ها تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی می باشد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم آموزش و پرورش منطقه شبستر به تعداد 574 نفر تشکیل دادند. روش نمونه گیری این پژوهش، نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبتی می باشد. روش تعیین حجم نمونه، جدول مورگان بود که از طریق آن 230 نفر انتخاب شد. ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه شادکامی آرجیل و لو(1989) و پرسشنامه محقق ساخته بود که عوامل فردی خانوادگی، آموزشی و کالبدی-سازمانی موثر بر شادکامی را می سنجید. ضریب پایایی به روش آلفای کرونباخ برای عوامل فردی خانوادگی، عوامل آموزشی و عوامل کالبدی-سازمانی و کل به ترتیب 941/0، 957/0، 873/0 و 964/0 به دست آمد. این ضرایب از نظر روانسنجی نشانگر پایایی خوب این ابزار می باشد. ضریب رگرسیون عوامل آموزشی (53/0 = β)، عوامل کالبدی سازمانی (61/0 = β) و عوامل فردی خانوادگی (51/0 = β) بر روی شادکامی نشان می دهد که این عوامل می تواند شادکامی دانش آموزان را به طور مثبت پیش بینی نماید. همچنین از بین عوامل آموزشی و کالبدی سازمانی و فردی خانوادگی موثر بر شادکامی دانش آموزان، عوامل فردی خانوادگی، عامل آموزشی و عامل کالبدی سازمانی به ترتیب دارای بیشترین میزان رتبه از لحاظ شادکامی می باشند.
این پژوهش با هدف مقایسه تاب آوری، بهزیستی روانشناختی و کیفیت زندگی مادران دارای کودکان ناشنوا با مادران عادی در آموزش و پرورش شهر تبریز در سال تحصیلی 97-96 انجام گرفت. پژوهش حاضر براساس هدف از نوع کاربردی و براساس نحوه گردآوری داده ها تحقیق توصیفی از نوع علی- مقایسه¬ای بود. جامعه آماری آن تمامی مادران دارای کودکان ناشنوا و مادران دارای کودکان عادی شهر تبریز در سال 1396-1397 بود. 200 نفر از مادران دارای کودکان ناشنوا و مادران دارای کودکان عادی شهر تبریز به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل: پرسشنامه تاب آوری(کونور و دیویدسون، 2003)، پرسشنامه بهزیستی روانشناختی(ریف، 1989) و پرسشنامه کیفیت زندگی (WHO-BREF) بودند. برای تجزیه و تحلیل فرضیه هاي پژوهش از روش آمار استنباطی آزمون t مستقل استفاده شد. نتایج آزمون t مستقل نشان داد بین مادران دارای کودکان ناشنوا با مادران عادی در آموزش و پرورش شهر تبریز از لحاظ تاب آوری تفاوت وجود دارد(01/0> p).بین مادران دارای کودکان ناشنوا با مادران عادی در آموزش و پرورش شهر تبریز از لحاظ بهزیستی روانشناختی تفاوت وجود دارد(01/0> p).بین مادران دارای کودکان ناشنوا با مادران عادی در آموزش و پرورش شهر تبریز از لحاظ کیفیت زندگی تفاوت وجود دارد(01/0> p).
پژوهش حاضر با هدف مقایسه خودتنظیمی هیجانی، مهارت¬های تحصیلی و رفتارهای پرخطر در دانش آموزان طلاق شهرهای خوی و باکو انجام شد. این پژوهش ازجمله طرح های مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش، کلیه دانش آموزان طلاق مقاطع تحصیلی متوسطه اول و دوم (کلاس هفتم تا دوازدهم) شهرهای خوی و باکو را شامل می شد؛ نمونه پژوهش تعداد 212 دانش آموز (110 دانش آموز از شهر خوی و 102 دانش آموز از شهر باکو) بود که به صورت در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه تنظیم هیجان گراس (ERQ)، پرسشنامه مهارت های مطالعه دانشگاه هوستون (SSAQ-CCHU) و پرسشنامه رفتارهای پرخطر رجایی و شفیعی بود. داده های پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS-24 و روش تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که تفاوت های بین دو گروه از نظر آماری معنادار است؛ به نحوی که دانش آموزان شهر خوی نمرات بالاتری در مولفه تنظیم هیجان سرکوبی، مهارت تحصیلی سازماندهی و پردازش و رفتار پرخطر پرخاشگری و خشونت کسب کردند و دانش آموزان شهر باکو نمرات بالاتری در مهارت های تحصیلی خواندن و نوشتن و رفتارهای پرخطر مصرف مواد، مصرف دخانیات و مصرف مشروبات الکلی کسب کردند. با توجه به این یافته ها، می توان گفت که خودتنظیمی هیجان، مهارت های تحصیلی و رفتارهای پرخطر در دانش آموزان طلاق شهر خوی و باکو با یکدیگر تفاوت داشته و این تفاوت ها می تواند ناشی از سطوح مختلف فرهنگی و اجتماعی بین دو کشور ایران و آذربایجان باشد.
این پژوهش با هدف مقایسه سازگاری زناشویی، مهارت های اجتماعی و ویژگی های شخصیتی مادران کودکان بیش فعال (مراجعه کننده به مراکز LD) و عادی شبسترانجام گرفته است. این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی- پیمایشی و از نظر روش جمع آوری داده ها از نوع میدانی می باشد. جامعه آماري در اين تحقيق شامل مادران کودکان فعال دوره ابتدایی در شهر شبستر و مراجعه کننده به مراکز LD و مادران کودکان عادی در مقطع ابتدایی می باشد. بر اساس گزارش سازمان بهزیستی شهر شبستر، تعداد جامعه آماری برای کودکان بیش فعال140 نفر می باشد. حجم نمونه مطابق جدول مورگان تعیین شده است . نمونه آماری تحقیق حاضر بر اساس روش نمونه گیری تصادفی ساده است بر این اساس، از بین مادران کودکان بیش فعال مراجعه کننده به مراکز LD، 100 نفر برای نمونه تحقیق انتخاب شده و با 100 نفر از مادران کودکان عادی مورد مقایسه قرار گرفته است. ابزار تحقیق د رپژوهش حاضر سه پرسشنامه استاندارد می باشد.اولین پرسشنامه: مقیاس سازگاری زناشویی اسپانیر(1976) می باشد. دومین پرسشنامه، پرسشنامه شخصیتی آیسنک(1994) می باشد. سومین پرسشنامه، پرسشنامه استاندارد مهارت اجتماعی (1389) می باشد. به منظور تجزيه و تحليل داده ها و اطلاعات موجود در پرسشنامه ها، برای آزمون فرضیه ها از آزمون t مستقل استفاده شده است. و نتایج زیر حاصل شد: میزان سازگاری زناشویی و ویژگی های شخصیتی مادران کودکان بیش فعال (مراجعه کننده به مراکز LD) و عادی متفاوت است . اما مهارت های اجتماعی مادران کودکان بیش فعال (مراجعه کننده به مراکز LD) و عادی متفاوت نیست.
این پژوهش با هدف مقایسه سبک زندگی و ابعاد آن در بین خانوادههای دارای کودکان کمتوان هوشی و خانوادههای دارای کودکان عادی شهر شبستر در سال 1396 انجام شده است. طبق آمار شناسایی شده اداره بهزیستی شهرستان شبستر، تعداد خانوارهای دارای کودکان کمتوان هوشی در شهر شبستر ۲۰ خانوار میباشند. تعداد خانوارهای دارای کودکان عادی ۲۰ خانوار که بهصورت تصادفی ساده انتخاب شد. نظر به اینکه از خانوادههای دارای کودکان کمتوان هوشی ۱۶ پدر شرکت کردهاند لذا کل نمونه آماری بهاینترتیب است: ۲۰ مادر و ۱۶ پدر دارای کودکان کمتوان هوشی و ۲۰ مادر ۱۶ پدر دارای کودکان عادی که بهصورت تصادفی ساده انتخاب شده است. یافتهها نشان میدهند که سبک زندگی در بين والدین دارای کودکان کمتوان هوشی شبستر در حد پایینتر از ميانگين والدین دارای کودکان عادی است. همچنین میانگین مسئولیتپذیری در بین دو گروه تفاوت معنیداری ندارد اما میانگین رشد معنوی، فعالیت فیزیکی، مدیریت استرس و شاخص سبک زندگی در بین والدین گروه عادی بهتر از والدین گروه فرزندان عقبمانده است. برعکس، میانگین دو بعد روابط بین فردی و تغذیه در بین والدین کودکان عقبمانده بیشتر از والدین کودکان عادی است.
این تحقیق با هدف مقایسه واکنشهای روانی، سبک های دفاعی و حمایت اجتماعی والدین دارای کودک ناتوان ذهنی و والدین کودکان عادی انجام گرفت. پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ روش به صورت توصیفی از نوع علی-مقایسه ای می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل تمامی والدین دارای کودکان ناتوان ذهنی که فرزندشان به مراکز آموزشی کودکان استثنایی شهر تبریز مراجعه کرده بودند و به تعداد 254 نفر بودند، می باشد که حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 153 نفر انتخاب شدند. به همین ترتیب نیز والدین کودکان عادی به تعداد 153 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل مقياس واكنش رواني(هنگ و پيج،1989)، پرسشنامه¬ی سبک¬های دفاعی(اندروز و همکاران، 1993) و پرسشنامه حمایت اجتماعی زیمت وهمکاران(1988) بود. برای برای پاسخ به فرضیه های پژوهش از آزمون t مستقل و تحلیل واریانس یک راهه استفاده شد.نتایج نشان داد بین والدین دارای کودکان عادی با والدین دارای کودکان ناتوان ذهنی از لحاظ واکنش های روانی، سبکهای دفاعی و حمایت اجتماعی تفاوت معناداری وجود دارد و با توجه به میانگین دو گروه می توان گفت، والدین دارای کودکان ناتوان ذهنی واکنش های روانی بالاتر و حمایت اجتماعی و سیکهای دفاعی پایینی نسبت به والدین دارای کودکان عادی داشتند.